لحظه‌پردازی :: Medium Shot

۹ مطلب با موضوع «لحظه‌پردازی» ثبت شده است

اختلاف بو

  • /ضمیر

دوستم یه توییت برام فرستاده که نوشته: ”آدمای دلتنگ اگر بو داشتن، بوی نارنگی می‌دادن.“

ولی نه! آدمای دلتنگ بوی کتاب‌های کهنه می‌دن.

ذات سرخوش

  • /ضمیر

وقتی با صورت خونین درحال درد کشیدنی و پرستار می‌پرسه ”بینی‌تو عمل کردی؟“ بازم خوش‌حال می‌شی.

.

  • /ضمیر

خبرا دیر بهم می‌رسه آقا هوشنگ...

روحت شاد.

حتی اگر قبل از رسیدن تموم بشی

  • /ضمیر

هیچ لزومی نداره راهی که فهمیدی اشتباهه رو ادامه بدی. هر جا  فهمیدی اشتباه کردی، برگرد. شده پیاده، شده سینه‌خیز، زیر تگرگ، تو گِل و شل، رو به سربالایی... فقط برگرد!

سوسپانسیونیست!

  • /ضمیر

چیزی که خصوصی نباشه لزوما عمومی نیست.

و هرچیز که خصوصی باشه لزوما تابو نیست که زحمت شکستنش گردن شما باشه دوست عزیز.



بی‌ربط: راستی چون نمی‌دونم چرا جدیدا مسخره‌شو درآوردیم و میلمون به کامنت خصوصی بالاتر از حد نیاز شده، زین پس کامنت‌ها فقط به صورت خصوصی باز هستن که راحت باشیم.

یک شب بعد

پ.ن: هم‌اکنون سارینا در حال پیانو زدن، و هم‌زمان آقای همسایه بالایی درحال پراکندن صوت حسرت‌انگیزش در هواست!

پ.ن۲: بی‌خود و بی‌جهت یاد اون سریاله که بچگیامون می‌ذاشت افتادم؛ همون که یه جفت خواهربرادر دوقلو بودن، هر آرزویی تو دفتر انشاءشون می‌نوشتن برآورده می‌شد.

پ.ن۳: واحد شمارش دوقلو رو هم هیچ‌وقت نفهمیدم چیه.


بلوک، آجر، گچ، و دیگران

سارینا مدتی‌ست پیانو نمی‌زند. باید احمقی چیزی شده باشد. من اگر در اتاقم یک پیانو داشتم، و مهم‌تر اگر پیانو زدن بلد بودم، و خیلی مهم‌تر اگر اصلا به نواختنش علاقه‌مند بودم، حتی یک روز هم همسایه‌ی بغلی را که اتاقش دیوار به دیوار اتاقم هست، از صدای نواختنم راحت نمی‌گذاشتم.

اما حالا فقط وقتی چیزی را از پریز دیوار مشترکمان می‌کشد، به وجودش پی می‌برم. کاش مورس بلد بودم و کاش حرفی برای گفتن داشتم. نه فقط با سارینا... با هرکس. 

یکی از هزاران ویژگی مزخرف واتس‌اپ این است که اگر log out کنی، پیام‌ها از دست می‌روند. یکی از اندک ویژگی‌های مزخرف تلگرام این است که آن‌قدر امکانات دارد که بهترین راه ارتباطی من با استاد راهنما و هد و سینیور و سایر اعضای تیم است و نمی‌توانم خفه‌اش کنم.

هنوز شک دارم که رابینسن کروزو بعدها باز هوس جزیره را نکرده باشد.

به‌هرحال، تنها علامت حیاتی که این روز‌ها دوست دارم بشنوم، صدای قرائت همسایه‌ی بالایی، در شب‌های جمعه است.

سقفِ اتاق من، زمینِ اتاق همسرش بود!