لحظه‌پردازی :: Medium Shot

۱۶ مطلب با موضوع «لحظه‌پردازی» ثبت شده است

چه بد

  • /ضمیر

وقتی علاقه‌ای به نوشتن درمورد یک چیزی نداری، یعنی اون چیز اون‌قدر که داری به خودت تلقین می‌کنی برات مهم نیست.

؛

  • /ضمیر

ذهن و دلی که خشک شده رو چطور باید آویزون کرد؟

رفیق

  • /ضمیر

جان من و جان تو را هر دو به هم دوخت غذا.

time flies forever

  • /ضمیر

شاید هم نه. ولی آدم برای کاری که نکرده نباید نسخه بپیچه. زمانی که برنمی‌گرده رو نمی‌تونه پیش‌بینی کنه. فرصتی که به خودش و‌ دیگران نداده رو حق نداره قضاوت کنه. شاید، شاید، شاید اگر توجه‌م رو بهش نشون داده بودم؛ اگر نظرم رو‌ درموردش گفته بودم؛ اگر فقط یک بار بهش گفته بودم ”تو فوق‌العاده‌ای“، الان زنده بود.

خودکشی، مرگ نیست که با سرنوشت و قسمت و چرندیات هضم بشه. سهمت رو باید برداری ازش.

Game

  • /ضمیر

روزها هرچقدر فکر می‌کنم می‌بینم فقط با یک چیز راضی می‌شوم. شب‌ها به طرز عجیبی خواب می‌بینم با چیزهای دیگر هم خوش‌حالم‌.

و عجیب‌تر وقتی که بیدار می‌شوم، با حسی شدیدتر به آنچه هر روز می‌خواستم.

اختلاف بو

  • /ضمیر

دوستم یه توییت برام فرستاده که نوشته: ”آدمای دلتنگ اگر بو داشتن، بوی نارنگی می‌دادن.“

ولی نه! آدمای دلتنگ بوی کتاب‌های کهنه می‌دن.

ذات سرخوش

  • /ضمیر

وقتی با صورت خونین درحال درد کشیدنی و پرستار می‌پرسه ”بینی‌تو عمل کردی؟“ بازم خوش‌حال می‌شی.