روز تولدم غمگین می‌شوم. و همه‌ی پیام‌های تبریک حالم را بدتر می‌کند. حتما چون مجبورم در پاسخ چیزی که آزارم می‌دهد ادای خوش‌حالی و تشکر درآورم. اما مسخرگی به همین‌جا ختم نمی‌شود. چند سال است در کنار تمام تبریک‌هایی که اندوهگینم می‌کنند، دوست دارم پیام یک نفر، فقط یک نفر  را دریافت کنم. آن یک نفر در هر سال فرد متفاوتی بوده. یک‌سال از بستگان نزدیکم، یک بار از بستگان دورم، یک بار دوستم،... .

تا آخر اردیبهشت امیدوارانه هنوز منتظرم، و زیباست که همیشه از همان فرد، دقیقا در همان سال، هیچ پیامی دریافت نمی‌کنم.

اما امسال اصلا منتظر آن پیام نیستم. چون این‌بار مطمئنم نمی‌رسد؛ وقتی کسی جوری از زندگی‌اش حذفت می‌کند که انگار هرگز نبوده‌ای، پس اصلا وجود نداری که بخواهی تولدی داشته باشی. پس با خودم فکر کردم به درک! به درک که هرچند همه‌ی آدم‌ها می‌توانند نیش‌دار و شاخ‌دار و پنجول‌کِش باشند، اما در چنته‌شان چیزی جز کشکول‌های سوراخ پیدا نمی‌شود و تبرزین فقط بر دوش کسی‌ست که دوستش داریم. به درک که بالاخره تبر را به  دست کسی داده‌ام. به درک که نا آگاهی، نوع اصیلی از خوشبختی است و من بیشتر از آنچه باید می‌دانستم، فهمیده‌ام! به درک که در مهم‌ترین بازی زندگی‌ام از اول، از قبل از اینکه وارد زمین شوم، ۱-۰ عقب بوده‌‌ام و نمی‌دانستم. به درک که ارزشمندترین تکه‌ی وجودم را نگه داشتم، برای روز مبادا گذاشتم و آن روزِ مبادا بهم خیانت کرده است.  مثل دایانا هم شاهدخت وِلز نیستم که دور شوم و بروم این سو و آن لنِگ دنیا و با تاج‌محل عکس تکی بگیرم، یا با مادرترازا  دوست شوم  و دست بیمارهای HIV را بفشارم. و اصلا گیرم که دایانا بودم؛ بالاخره پاپارتزی‌ مریض یادآوریِ شده‌‌ها و نشده‌های ذهنم در پیچ تونل یکی از حسرت‌ها گیرم می‌انداخت!

تصمیم گرفتم اصلا از پیام‌های تبریک دیگران واقعا خوش‌حال شوم و حتی در برابر اصرارهای مادرم به بیرون رفتن مقاومت نکنم و از لای کسالت این مقاله‌های رقت‌انگیز که می‌دانم به درد هیچ‌کجای بشر نمی‌خورند، خودم را بیرون بکشم و به روح کیمیاگران احمقِ تمام اعصار، نفرتی بفرستم که تاریخشان را در راه رسیدن به طلا و‌َ بدتر از آن، حیات جاودانه، به هدر داده‌اند و خودم بروم اکسیر ازبین‌برنده‌ی دلتنگی را پیدا کنم! و اصلا به درک که یک شکست، انقدر میل به کِش آمدن دارد و گذر زمان را علیل کرده است. و به درک که به زمین خورده‌ام و نمی‌توانم بلند شوم؛ همان‌قدر که رنج می‌کشم، حق زندگی دارم.

 

۹۹/۲/۲۱