بله... با یک شرکت کننده‌‌ی وقیح و دور زننده مواجه هستید که در بدایت امر به شدت اعلام آمادگی کرده اما بعد جوری سرش شلوغ شده که مثل همه چیزهایی که خیلی براشون ذوق‌ می‌کنه، نفهمیده محاسبات این چالش چارلی و نورا هم چطور از دستش دراومده.

البته قبلا مراتب قانون‌شکنی‌هام، دیر اومدنم، نگرفتن همه‌ی عکس‌ها، جابه‌جا کردن ترتیب گرفتنشون و... رو به اطلاع یکی از دو عزیز بانی مجلس، رسونده بودم ولی دیدم دیگه بهتره کمی خجالت بکشم و شرم کنم. ضمن این‌که در طول دوران وبلاگ‌نویسیم اولین باره که در یک چالش (یا به قول مرحوم حاج هولدن رضی‌ا... عنه: در یک بازی وبلاگی) شرکت می‌کنم.

تنها درخواستی که ازتون دارم اینه که... پس از دیدن عکس‌ها ازم نا امید نشید. لطفا ):

-تاریخ گرفتن هر عکس، از روی جزئیات فایلش ثبت شده.




3. چراغ‌های شهر: تأکید خاصی روی "ها"دار بودن نوع چراغ نداشتن. ما هم از تو قرنطینه به یکیشون فقط دسترسی داشتیم. 🙄 (99/01/16)


4. کفش‌ها: اون‌موقع‌ها انگشت کوچیکه‌ی پام توشون می‌رفت. هنوزم می‌ره😶 +یکی دیگه گرفته بودم که کفش‌ها توش مشخص‌تر بودن. ولی آقامون، که خواهرم باشه، نپسندیدش. |: اینم از نکته‌ی اخلاقیش که به خواهر برادرای کوچیکترتون انقد رو ندید. (99/01/25)


5. ابرها: صادقانه عرض ‌کنم این جزو آخرین‌هایی بوده که گرفتم. چرا که از همون اول که چالش شروع شد و خواستم این عکسو بگیرم، آسمون جر خورد و تا صبح، شُرشُر و گرومپ و تق‌تق و شترق و نیم‌ساعت یه بار آژیر همسایه بغلی و... 😅 اینم درنهایت حاصل پس از دوماه شکستن قرنطینه‌ست. (99/02/05)


6.ضد نور: ایشان هم مربوط به همون بازه‌ایه که دوثانیه آفتاب می‌زد بعد دوباره ابر جلوشو می‌گرفت، که من بتونم به ‌دلیل ضیق وقت، میزان نبودن کادر رو توجیه کنم.😁 بعدشم اونایی که بچه‌ها گرفتن انقدر خوبن که به نظرم همونا رو ببینید؛ نور به عکسشون بباره. 😎 (99/01/24)


11. مات: همون‌طور که تو کامنتا گفتم این قرار بود الگو بشه. ولی گوشیم فوکس نکرد و چهره‌ی سوژه کلا عوض شد. ببینید (: (99/02/03)


13. الگو: افتخار آشناییم با سوژه مربوط می‌شه به 20 سال پیش؛ اولین باری که قدوم مبارکم رو بر خاک حاصلخیز اصفهان گذاشتم. 😊 (99/02/03)


14. از یک زاویه‌ی باز: وجدانا قصد دست‌کاری نداشتم ولی این فیلتره خیلی بهش اومد. 😁 (99/02/05)


15. از یک زاویه‌ی بسته: آقا من کار ندارم... به من ربطی نداره. اینو یه جوری تو این کتگوری جا بدید. (نمی‌دونم چرا افقی شده) |: |: (99/01/13)


16 و 17: نه دیگه ببینید... این وقاحت نیست. همانا استعاره‌ای از "عشق" به عکس "سیاه و سفید" محسوب می‌شه. تازه خودتونم می‌تونید توش ببینید.😁 تاریخشم تمیز دراومد.😌(99/02/02)


18. بافت: از قدیم گفتن: نارنجی همون زردیه که فشار خونش رفته بالا. شاید به عنوان "یک چیز زرد" هم به خورد چالش دادمش. 🤔 (99/02/06)


19. یک گوشه: همون‌طور که مشخصه این نورِ عبور کرده از لای دره که ادای گوشه درآورده. سَرَخّــوُر😐 (99/02/04)


21. اسباب‌بازی: معرفی می‌کنم: بچه‌های چارلی 😎 البته اینجا یکم بد افتادن که اونم تقصیر منه. (99/02/10)


23. یک چیز سبز: باتوجه به اینکه از باغچه کشیدم بالا و تعادلِ مرا سیرک تحسین می‌کرد... خیـــــــــــــــلی هم بد نشده. باشه؟ (: (99/02/21)


24. انتزاعی: همکاری چراغ‌قوه و تهِ لیوان. (99/02/13)


26.چشم‌ها: خب اسکرین‌شات هم نوعی عکسه. مگه نه؟ D: البته خودم قبولش ندارم، صرفا به عنوان شوخی بی‌مزه یا حداقل، شراکت تو لحظه‌ای که به خنده‌م انداخته، بپذیریدش لطفا. D: چون یکی از علایقم اینه که از صحنه‌های (منظره؟شات؟پلان؟ /:) قشنگ یا باحال فیلم یا هرچی که تماشا می‌کنم اسکرین بگیرم.

(The Secret Life of Pets)


1. یک چیز زرد: اینم پاکت آخر مجلس؛ ناقابل، تحفه‌ی درویش و اینا... تقدیم به نورا خانمِ گل (:




+هرچقدر موندم تا سوژه‌ها خودشون رو بنمایانن، نشد. تازه اونا هم که می‌نمایاندن، همکاری نمی‌کردن باهام. خلاصه ببخشید به‌خاطر چارتا چیز بیخود، باز ستاره‌م روشن شد.

++دراینجا باز هم جا داره از Bunnyهای عزیز مجلس به خاطر ایده‌ی جذابشون تشکر کنم. (: البته جوجه‌هاشون یکم نپخته بود، که حالا دیگه عیبی نداره.